زنی مسافر بود . وقتی به فرودگاه رسید دید هواپیما تاخیر دارد . بیسکویتی خرید و  روی صندلی نشست تا بخورد ، کتابی هم از کیفش برداشت تا بخواند در همین حین مردی در کنار او روی صندلی نشت . در حین مطالعه دست دارز کرد تا بیسکویتی که در کنارش باز کرده بود از پاکت برداشته و بخورد . مردی که کنار او بود نیز یک عدد بیسکوییت برداشت . از کار آن مرد ناراحت شد ،زن بیسکویتی دیگر برداشت ، مرد هم دومین را برداشت .عصبانیت زن بیشتر شد. این قضیه ادامه پیدا می کرد  و عصبانیت زن بیشتر می شد تا بیسکویت آخری ماند ، با خود گفت ببینم این مرد گستاخ با آخرین بیسکویت چه می کند . مرد آن را نصف کرد و نصف دیگر را برای زن نگه داشت . در این حین بلندگو مسافران را صدا زد . زن برای سوار شدن به طرف هواپیما رفت . مرد همچنان روی صندلی نشسته بود . در داخل هواپیما زن در کیفش را باز کرد تا عینکش را در آن قرار دهد ، با تعجب دید بیسکویتی را که خریده بود در کیفش هست . دیگر فرصتی برای عذر خواهی نبود . زن از اینکه زود قضاوت کرده بود ناراحت بود .

 چهار چیز است که وقتی از دست برود دیگر قابل جبران نیست : 1- سنگ پس از رها شدن 2- حرف پس از گفتن 3- موقعیت پس از طی شدن 4- زمان پس از پایان یافتن